پخش زنده
امروز: -
صیانت از حزبالله، صیانت از خط مقدم دفاعی تهران است؛ گره زدن تعهدات فنی ایران به عقبنشینی رژیم صهیونیستی از خاک لبنان، نه یک گزینه انتخابی، بلکه تنها راه حفظ اقتدار و دور کردن شبح جنگ از مرزهای میهن است.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، در میان بندها و لایههای پنهان و آشکار تفاهمنامه اخیر میان ایران و آمریکا، «بند اول» این سند نقشی کلیدی، نمادین و فوقالعاده راهبردی ایفا میکند؛ بندی که بر «پایان جنگ میان آمریکا و متحدانش با ایران و متحدانش» صراحت دارد و بدون اجرای ملموس آن، هرگونه گفتوگوی فرعی یا گام بعدی بیمعنا خواهد بود. اما این بند در میدان واقعیت چه معنایی دارد و چرا اصرار بر تفسیر دقیق آن، نه یک مسأله فرامرزی، بلکه عینِ صیانت از امنیت ملی و مرزهای ایران است؟
در این یادداشت تحلیلی، ابعاد راهبردی، سیاسی و تبلیغاتی این گزاره را بررسی میکنیم.
دکترین دفاع نامتقارن؛ جبهه متحد از زیدیهای یمن تا اهلسنت فلسطین
تاکیدات مکرر رهبر معظم انقلاب بر تقویت و تثبیت یکپارچگی جبهه مقاومت، ریشه در یک راهبرد دقیق، همافزا و تجربه شده دارد که صحت آن در نبردهای اخیر به وضوح اثبات شده است. دکترین دفاعی ایران بر اساس این راهبرد، بازدارندگی خود را نه در یک نقطه، بلکه در یک جبهه متحد، گسترده و نامتقارن تعریف میکند که در حساسترین گلوگاههای غرب آسیا چیده شده است.
امتیازات این شبکه همگرا بینظیر است: از اشراف بر گذرگاههای آبی حیاتی جهان تا حضور در مرزهای چسبیده به سرزمینهای اشغالی؛ آن هم با تنوع در بُرد موشکی و پراکنش جغرافیایی. این جبهه توانسته علیرغم تنوع مذهبی و فرهنگی (از فلسطینِ سنی تا یمنِ زیدی و لبنان و عراقِ شیعه و سنی)، پیرامون نقطه مشترک «مبارزه با اشغالگری و تجاوز» به یک هماهنگی ارگانیک برسد. این حسِ «همسنگری» دستوری یا نمادین نیست؛ چرا که تکتک این جغرافیاها (عراق با زخمِ اشغال آمریکا، لبنان با چند دهه تجاوز صهیونیستی، یمن با سالها جنگ تحمیلی و فلسطین با هشت دهه جنایت مستمر) طعم تجاوز محور غربی-صهیونیستی را چشیدهاند.
یک واقعیت تاریخی: تجربه دههها تفرقه در جهان اسلام نشان داده که هیچ کشور اسلامی به تنهایی و در انزوا، توان ایستادگی در برابر ماشین جنگی و غارتگری غرب را ندارد. نبردهای اخیر خط بطلانی کشید بر این وهم بزرگ که «اتکا به پشتیبانی آمریکا میتواند چتر امنیت خلق کند». امنیت حقیقی، تنها از درون جهان اسلام و در قالب این همپیمانی ساختاری متولد میشود.
تلهی «تفکیک مسار»؛ سناریوی واشنگتن برای سوراخ کردن سپر دفاعی ایران
از آنجا که دشمنی آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران ماهیتی وجودی دارد، تقویت بازدارندگی فعال یک ضرورت حیاتی است. حفظ این سپر دفاعی یکپارچه، منوط به عدم تفکیک سرنوشت اعضای آن است. در ادبیات حقوقی و سیاسی تفاهمنامه، «پایان جنگ» برای ایران به معنای توقف حملات است، اما برای متحد استراتژیک ما یعنی حزبالله لبنان، «پایان جنگ» بدون «پایان اشغال سرزمینی» کاملاً بیمعناست.
هرگونه کوتاهآمدن یا سستی در گره زدن این دو مفهوم به یکدیگر در مذاکرات جاری، یعنی پذیرشِ تداوم جنگ علیه حزبالله. هدف غایی دشمن در این مقطع، ایجاد «تفکیک مسار» (جداسازی مسیر دیپلماتیک ایران و متحدانش) است. نمایشهای جعلی و میانجیگریهای فرعی آمریکا میان لبنان و رژیم صهیونیستی، دقیقاً با هدف القای این گزاره است که مسیر ایران از مقاومت لبنان جداست.
اگر در این دام بیفتیم، یک حفره عمیق در چتر بازدارندگی ایران ایجاد خواهد شد که در آینده، طمع دشمن را برای تعرض مستقیم به خاک ایران برمیانگیزد. بنابراین، پافشاری تهران بر عقبنشینی فوری اسرائیل از تمامی مناطق اشغالی لبنان، یک حرکت ایدئولوژیکِ مجرد نیست؛ بلکه یک راهبرد کاملاً عقلانی و اصیل ایرانی (Purely Iranian) برای دور کردن سایه جنگ از سر کشور است، هرچند که طبیعتاً منافع ملی لبنان را نیز تامین میکند.
پیوند زدن گامهای هستهای به جدول عقبنشینی اسرائیل از لبنان
دستگاه دیپلماسی کشور باید سیگنالهای صریح گذشته را که توسط وزیر امور خارجه و رئیس هیات مذاکراتی مطرح شده بود، با قاطعیت بازسازی کند. بر این اساس، حداقل اقدام پیششرط قبل از ورود به فاز مذاکرات جدی هستهای، باید به این شرح تنظیم شود:
دریافت جدول زمانبندی عقبنشینی: رژیم صهیونیستی باید متعهد به تخلیه کامل مناطق اشغالی لبنان شود.
مشروطسازی متقابل (بند ۱ به بند ۸): همانطور که گامهای هستهای ایران به رفع تحریمها گره میخورد، باید مراحل اجرای تعهدات ایران در بند ۸ (موضوعات هستهای) به میزان و سرعت عقبنشینی اسرائیل از لبنان در بند ۱ مشروط و منوط شود.
اهرمهای راهبردی: موضوعات کلیدی مانند بازگشایی تنگه هرمز و ایفای تعهدات برجامی باید به صورت صریح به پایان واقعی اشغالگری در لبنان پیوند خورده و در قالب یک «فکتشیت رسمی ایرانی» ابلاغ شود.
جنگ روایتها؛ مانع از تصویرسازی «مذاکره زیر فشار» شوید
نباید فراموش کرد که ما در کنار نبرد میدانی، درگیر یک جنگ روانی و تبلیغاتی تمامعیار هستیم. وادار کردن آمریکا به پذیرش پایان جنگ علیه مقاومت، یک پیروزی بزرگ برای ایران است، اما اگر دشمن بتواند بدون عقبنشینی از خاک لبنان، ایران را پای میز گامهای بعدی بنشاند، روایت را مخدوش خواهد کرد.
در صورت عدم اصرار قاطع بر پایان اشغال، ماشین رسانهای غرب فورا این خط تبلیغاتی را پمپاژ میکند که: *«فشار و جنگ بالاخره کارگر افتاد و ایران در حالی که متحدش زیر ضربه و اشغال است، برای حل مشکلات خود پای میز معامله هستهای آمد.»* القای این گزاره که «جنگ ابزاری کارآمد برای امتیازگیری از ایران است»، سیگنالی فوقالعاده خطرناک برای امنیت ملی در سالهای آینده خواهد بود.
متاسفانه حذف احتمالی برخی عبارات دقیق مربوط به پایان اشغال لبنان در تفاهمات اولیه و عدم قاطعیت کافی در نشست سوئیس، در کنار پمپاژ سیگنالهای ضعف از درون کشور (بزرگنمایی کمبودها در اداره کشور)، این توهم را در ذهن واشنگتن ایجاد کرده که ایران از سر استیصال حاضر است دست از متحدان راهبردی خود بکشد. لفاظیها و زیادهخواهیهای روزهای اخیر ترامپ (مانند شرطگذاری برای نحوه خرج کردن داراییهای آزاد شده ایران یا ادعای بازگشت بازرسان آژانس) محصول مستقیم همین خوانش غلط سیاسی است.
ضرورت فوری: پاسخ قاطع دیپلماتیک و انتشار «فکتشیت ایرانی»
برای اعاده اقتدار سیاسی ایران - که حاصل خون شهدا، اقتدار میدانی و ایستادگی مردم است - برداشتن دو گام فوری زیر غیرقابل چشمپوشی است:
۱. پاسخ کوبنده به زیادهخواهیها: به ادعاهای ترامپ درباره نحوه مدیریت اموال ایران یا بازگشت مشروط بازرسان آژانس باید پاسخی رسمی، قاطع و تحقیرکننده داده شود تا محاسبات دشمن تنظیم مجدد شود.
۲. انتشار فوری فکتشیت ایرانی: یکی از بزرگترین نواقص روند اخیر، عدم انتشار فکتشیت رسمی از سوی ایران است. این خلاء رسانهای، در جبهه داخلی ابهام، سوءتفاهم و دوقطبی ایجاد میکند و انسجام ملی را آسیب میزند؛ در جبهه خارجی نیز به دشمن فرصت میدهد تا روایت تحریفشده خود را به افکار عمومی جهان تحمیل کند.
نتیجهگیری:
دیپلماسی ایران باید با صدای بلند اعلام کند که بر اساس بند ۱ تفاهمنامه، مبنای هر گفتوگویی «پایان واقعی جنگ در همه جبههها از جمله لبنان» است و تا زمانی که پوتینِ هیچ سرباز صهیونیستی در خاک لبنان وجود دارد، پایان جنگ اتفاق نیفتاده است. صیانت از حزبالله، صیانت از خط مقدم دفاعی تهران است؛ گره زدن تعهدات فنی ایران به عقبنشینی رژیم از خاک لبنان، نه یک گزینه انتخابی، بلکه تنها راه حفظ اقتدار و دور کردن شبح جنگ از مرزهای میهن است.