پخش زنده
امروز: -
شناسایی دقیق الگوی ترورهای دهه ۶۰، تنها کلید درک درست از تهدیدهای شناختی و جنگهای ترکیبی امروز است. پیوند میان ترورهای سازمانیافته و اقدامات خصمانه نظام سلطه، بیانگر ضرورت راهبردی «اتصال نسلی» و «بصیرت افزایی» است.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما؛ دهه نخست انقلاب اسلامی، به ویژه دهه ۶۰، از منظر امنیتی و استراتژیک، مخاطره بارترین مقطع تاریخ معاصر ایران محسوب میشود. این دوران با تلاقی سه تهدید بنیادین یعنی «جنگ تحمیلی خارجی»، «تروریسم سازمانیافته داخلی» و «تلاشهای تجزیهطلبانه در مناطق قومیتی» شناخته میشود. هدف نهایی این ائتلافِ ضدانقلاب، نه تنها تضعیف ساختارهای نو پایِ جمهوری اسلامی، بلکه تلاش برای «سقوط و براندازی نظام» از طریق حذف سلسله مراتبی رهبری و کادرهای مدیریتی بود. الگویی از تهدیدات که قریب به پنج دهه از سوی نظام سلطه علیه جمهوری اسلامی ایران اعمال میشود.
ترورهای دهه ۶۰ از جمله ترور نافرجام حضرت آیتالله خامنهای (رضوان الله تعالی علیه) در ۶ تیر ۱۳۶۰، تشدیدِ حذفهای فیزیکیِ سازمان یافته و هدفمند بود. این اقدام که در حین سخنرانی امامِ شهید درباره «نقش تخریبی شایعات» رخ داد، از تلاش دشمن برای خاموش کردن صداهای روشنگرانه و اثرگذار در بدنه جامعه حکایت دارد.
این روند با انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و شهادت آیتالله بهشتی و دهها تن از اعضای مجلس و دولت به اوج خود رسید. هدف از این اقدامات، ایجاد «خلأ قدرت» در مدیریت ارشد کشور بود تا در فضای هرج و مرج ناشی از فقدان افراد شاخص و اثرگذار، امکان براندازی تسهیل شود. حذف شخصیتهای برجستهای نظیر سید عبدالکریم هاشمی نژاد، آیات عظام دستغیب، قدوسی و مدنی نیز تأیید میکند که هدف دشمن، تصفیه کلیه سطوح عالی کشور اعم از سیاسی، نظامی و مذهبی در بدنه نظام بوده است.
دشمنان نظام با اتخاذ راهبردی چندلایه، به حمایت از جریانهای تروریستی روی آوردند تا از طریق ایجاد بیثباتی داخلی، بستر براندازی را فراهم کنند. نکته قابل تأمل در این دوره، همسویی عملیاتیِ گروههای تروریستی با استکبار جهانی است. گروههایی که علیرغم تفاوتهای بنیادین در مبانی فکری و عقیدتی از انحرافات کلامی گرفته تا الحاد، در نقطه «تخریب و براندازی نظام» با یکدیگر مشترک بودند. این جریانهای سازمان یافته در میدان عملیات همواره، در دو سطح «مرکزی» و «پیرامونی» بیشترین ضربات را به بدنه نظام نوپای جمهوری اسلامی وارد کردند.
هدف اصلی این اقدامات، صرفاً حذف فیزیکی نبود، بلکه تلاش میشد تا با حذف عناصر مؤثر و کارآمد، بنیانهای فکری و ظرفیتهای نظریهپردازی انقلاب تهی شود. در واقع، دشمن درصدد بود تا نظام سیاسی را با «بحران کارگزار» مواجه کند تا در فضای ناشی از خلأ مدیریتی، کشمکشهای داخلی برای کسب قدرت تشدید شده و توانایی نظام در اجرای برنامههای پیشبرنده و دانشبنیان دچار فرسایش و اضمحلال شود.
در کنار ترورهای سیاسی، جبهه ضد انقلاب از تحرکات قومیتی نیز به عنوان ابزاری برای ایجاد ناامنی در مناطق مرزی، بهویژه مناطق کُردنشین، استفاده کرد. این تحرکات با هدف جداییطلبی و ایجاد کانونهای امن برای عوامل خارجی طراحی شده بود. با این حال، ترکیب «توصیههای روشنگرانه رهبری»، «اقدام به موقع نیروهای نظامی»، «هوشیاری مردم»، و مهمتر از همه «نصرت الهی» منجر به شکست این سلسله اقدامات شد. این تجربه تاریخی ثابت میکند که دشمن همواره برای رسیدن به هدف نهایی خود، از تمامی ابزارها، از جمله شکافهای قومی و مذهبی، به عنوان اهرم فشار استفاده کرده و میکند.
پیوستگی اقدامات از دهه ۶۰ تا کنون نشان میدهد که هدف دشمن تغییر نکرده و تنها «ابزارها» متحول شدهاند. اگر در دهه ۶۰ هدف «حذف فیزیکی» بود، در دهههای بعد، این رویکرد با «تخریب ادراکی» و «جنگ شناختی» هم راستا شد. امروزه در کنار ترور اشخاص حقیقی و حقوقی اعم از سرداران، دانشمندان و مردم عادی، تلاش برای «تغییر باورها»، «حذف ارزشها» و «تحریف حقیقت» نیز در جامعه اسلامی ایران عملیاتی میشود.
این تحول در قالب «جنگ ترکیبی»، «جنگ نامتقارن» و «جنگ شبکهای» تجلی یافته است. به گونهای که تهدیدات نظامی با عملیاتهای روانی و شناختی ادغام شدهاند تا اثرگذاری تخریبی را افزایش دهند.
در حوادث و اغتشاشات سالهای گذشته، بویژه فتنه ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، ردِپای همان کودتاهای سازمانیافتهای که از سوی دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی، با همکاری برخی عوامل داخلی ترتیب داده میشدند تا پایههای نظام را متزلزل کنند، دیده میشود. این تحرکات، تداوم همان استراتژی «تخریب از درون» است که در دهه ۶۰ با ترورها آغاز شده بود. با این حال، اعتراف چندی پیشِ ترامپ مبنی بر عدم موفقیت در نابودی جمهوری اسلامی طی ۴۷ سال گذشته، تأییدی بر شکست راهبردهای تخریبی آنهاست. این واقعیت نشان میدهد که تکیه بر هویت اصیل ملی- مذهبی و تداوم رهبری بصیر، هرگونه تلاش برای براندازی را به شکست کشانده است.
در مواجهه با این تهدیدات، مفاهیمی، چون «بصیرت»، «وقتشناسی» و بهویژه «اتصال نسلی» که در آخرین بیانات امام شهید، حضرت آیتالله سید علی خامنهای (رضوان الله تعالی علیه) در دیدار با مردم آذربایجان مورد تأکید قرار گرفت، را باید یک راهبرد پیشگیرانه دانست. مفهوم «اتصال نسل ها» در واقع پاسخی راهبردی به تلاش دشمن برای ایجاد گسست میان نسلهای مختلف و حذف حافظه تاریخیِ مقاومت است. هدف دشمن از این گسست، این است که هر نسل بهطور جداگانه و بدون تجربه نسلهای پیشین در برابر تهدیدات قرار گیرد تا تحلیلهای درست از تاریخ، جای خود را به ابهامات بدهد. لذا، پیوند میان نسلهای گذشته و امروز، سدی در برابر جنگ شناختی است که میکوشد حقیقتِ مظلومیت و ایستادگی ملت ایران در دهه ۶۰ و دهههای بعد را وارونه جلوه دهد.
در این راستا، تأکید امام شهید (رضوان الله تعالی) بر اینکه «جای شهید و جلاد عوض نشود»، یک هشدار راهبردی در برابر جنگ شناختی معاصر است. این بدان معناست که دشمن همواره تلاش میکند با بازخوانی تحریف شده تاریخ دهه ۶۰، مظلومیت ملت ایران در برابر ترورهای گسترده که بیش از ۱۷ هزار قربانی داشته و دارد را کمرنگ کرده و با وارونهسازی واقعیتها، تروریستها و پشتیبانان آنها را در جایگاه «نجات دهنده» قرار دهد.
در مجموع وجه اشتراک دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی در تمام این سالها، تلاش برای جایگزینی «تخریب» به جای «ساخت» و «تفرقه» به جای «اتحاد» بوده است. از این رو شناسایی دقیق الگوی ترورهای دهه ۶۰ و درک پیوند آن با جنگهای ترکیبی امروز، تنها راه مقابله با استراتژیهای چند لایه و نفوذ است. «تداوم بصیرت» و «حفظ حافظه تاریخی در برابر تلاشهای نظامندِ دشمن» برای تحریفِ حقیقت، رمز بقا و راز ماندگاریِ جمهوری اسلامی و تداوم مسیر انقلاب در مواجهه با تهدیدات نظام سلطه خواهد بود.
تجربه عبور از دهه ۶۰ ثابت کرد که هرگاه «اتحاد و بصیرت ملی» با «تبعیت محض از رهبری» و «باور به نصرت الهی» گره بخورد، هیچ ابزاری اعم از ترورهای سازمانیافته یا جنگهای چندلایه و شناختی، نه تنها قادر به استیصال یک جامعه نیست، بلکه توانایی سست کردن اراده مردمی را نیز نخواهد داشت. این تلاقی از «ایمان، بصیرت و مدیریت راهبردی»، همان عاملی است که جمهوری اسلامی را از یک ساختار سیاسی به یک «الگوی جهانی از ایستادگی و پایداری» در برابر قدرتهای استکباری تبدیل کرده است.
نویسنده: فرشته مقدم